کل وبم شده چالش بمولاD= تازه به غیر از این دارم توی دو تا دیگه هم شرکت میکنم که بعدا میذارم واستون:} *از چای گلاب اش برای رفع خستگی مینوشد*

 

پ.ن: همین الان دنبال دستمال تمیز میگشتم که یکی نرسیده به زیر تختم پیدا کردم"-" یک لحظه نگاه کردن به زیر تخت بنده و یک عمر پشم ریزونی/:  به نظرم اگه جن و هیولاها میخوان بیان سراغم باید یه جای دیگه ای به غیر از زیر تختم برای قایم شدن پیدا کنن:|

پ.ن ۲: هوا ابریه. بیرون داره بارون میباره. لبخند گشاد تر از این؟:}}} 

پ.ن ۳: *با دیدن مارلون براندوی جوان در تلوزیون، مانند فیبی در سریال فرندز انگشت های شستش را رو به آسمان میگیرد و بلند داد میزند وِللل دااانن گاددد*

 

این چالش از اینجا شروع شده و مرسی از نوبادی که دعوتم کرد(^ω^)

 

1. کوچ به بیان و آشنا شدن با آدمای فوق العاده.

2. ارتا*-* (همین یه مورد خودش میتونه هزار تا گزینه رو پر کنه)

3. اون شبایی که برای دیدن زیبایی حقیقی بیدار میموندم و بعدش میرفتم مانهوای مورد علاقم و میخوندم=)

4. لپ تاپ جدید و اون برنامه ریزی واسه خریدن و سوپرایز عالی مامانم:»

5. باردار شدن هالزی و آهنگ های جدیدش توی امسال.

6. هر انیمه و سریال کره ای که امسال دیدم.

7. گردش و دورهمی هایی که با خانوادم میرفتم.

8. اون روزی که با دوستام رفتم پارک، و بعد فرداش نه صبح رفتم خونشون و با هم فیلم دیدیم و غذا درست کردیم و تا شبش خوش گذروندیم. دو روز فوقه فوق العاده:>>>

9. روز هایی که پیش مامان بزرگم میموندم و اونقدر شدید بارون میزد که یه سطل گنده زود تو حیاط پر شد*-*

 

10. یاد آوری خاطرات لبخند های سال نود و نه=} 

 

بعدا نوشت: *خواهر بزرگش از کنارش رد میشود و به وی که در فکر فرو رفته و لبخندی گشاد بر لبش نقش بسته است پوکر نگاه میکند*

خواهر بزرگ: نگین، نازی خل شده.

*خواهر کوچکش نگاهی به وی و به بینی اش چینی می اندازد*

خواهر کوچک: خل بود.

وی: خفه شید لبخند کش ها-______-